ترانه اي برايت مي سرايم...كه اهنگش از احساساتم.........و موسيقي اش از ضربان قلبم كه مملو از عشق و محبت است....سرچشمه ميگيرد.............
متني مينويسم كه نور عشق از ان انرژي بگيرد..........
برايت از قصه ي زندگي ام مينويسم...................
قصه اي كه متن ان با تفسير وجودت....اغاز....ميشود.............!!!!


تو گل سرخ مني...
تو گل ياسمني...
تو چنان شبنم پاك سحري...
نه...! از ان پاكتري...
تو بهاري...نه...!
بهاران از توست...
از تو ميگيرد وام...
هر بهار اين همه زيبايي را...
هوس باغ و بهارانم نيست...
اي بهين باغ و بهارانم...تو...!


عشق حديثي است كه.....
با يك...نگاه...اغاز ميشود...........
با يك...لبخند...اوج ميگيرد...........
با يك...بوسه...كامل ميشود...........
و با...اشك...به پايان ميرسد...............!!!


نميتوانم ادعا كنم همواره به ياد كساني هستم كه دوستشان دارم.......
اما ميتوانم ادعا كنم لحظاتي كه به يادشان نيستم هم....دوستشان دارم..........!!؟؟!!

نوشته شده در جمعه 25 مرداد1387ساعت 12:45 بعد از ظهر توسط بهنوش & فائزه
|

