شده از اين دنيا خسته باشی؟؟
شده هميشه به همه مهربونی كنی؟؟ ولی هميشه جوابشو با بدی بگيری............؟؟؟
حس كنی واسه هيشكی مهم نيستی؟؟ هيشكی بهت فك نميكنه؟؟ حس كنی كسی بهت اهميت نميده؟؟
شده به اين نتيجه برسی كه واسه يكی عادی شدی......؟؟ ديگه واسش اون جذابيت و نداری؟؟؟
شده انقد به يكی خوبی كنی كه خوبی كردن بشه واست وظيفه؟؟؟
كه فك كنه اگه مهربونی....اگه خوبی...اگه ميبخشی...اگه به دل نميگيری......اينا همش يه وظيفست..؟؟؟
شده تا حالا به يكی نياز داشته باشی ولی نباشه..؟؟؟
سخته نه؟؟
شده به يكی از ته اون دلت اعتماد كنی..؟ انقد كه همه وجودتو...عشقتو...روحتو...بدی بهش..
ولِی اعتماد نبينی...؟؟؟
سخته نه؟
ميگه عاشقته... ولی با كاراش حالتو ميگيره....!!!
ميگه تا تهش باهاته...ولی با يه بحث ساده ميذاره ميره...!!!
ميگه خوشحالم كه دارمت...ولی تو مشكلا ميگه ازت خسته شدم...!!!
سخته نه؟؟
تا حالا شده يكی اين همه خوبيتو بيخيال شه و دست بذاره رو يه بديت...؟؟
واقعا چرا ادما خوبيارو نميبينن؟؟
چرا ادما قدر اونيو كه دارن نميدونن؟؟
چرا تا يكيو از دست ندن پشيمون نميشن؟؟
شده تا حالا واسه موندن كسی بهش التماس كنی؟؟گريه كنی؟؟ ولی اون بازم بره.............؟؟
سخته نه؟
شده هميشه ببخشی؟هميشه بزنی زير غرورت.. ولی اون فك كنه كه تو اصن مغرور نيستی؟؟
چرا اون نميخواد بفهمه كه توام غرور داری؟؟ ولی به خاطر عشقت ازش ميگذری؟
تا حالا از كسی شنيدی كه بگه برو حوصلتو ندارم؟؟؟
واقعا چرا حوصلتو نداره؟؟
چرا تو خوشيا عاشقته؟؟
ولی تو سختيا تنهات ميذاره؟؟ميگه خسته شدم؟؟
تا حالا شده دلت بگيره؟بخوای پيشش باشی ؟؟ ولی اون نباشه؟؟
شده خسته باشی...حوصله نداشته باشی...ولی چون اون نيازت داره باهاش بمونی؟حرفاشو گوش كنی؟ ولی خم به ابرو نياری تا نكنه اون ناراحت بشه؟؟
اخه اون كه نميفهمه...............!!!
شده با عكس يكی گريه كنی؟با دست خطش جون بگيری؟
با عطر يكی نفس بكشی؟ با اهنگ مورد علاقش عشق كنی؟
ولی اون نفهمه................؟!!؟
شده تا حالا سر نماز اولين كسی كه واسش دعا ميكنی خودت نباشی؟؟؟
ولِی اون نفهمه....؟؟!!
چرا ادما هميشه به خاطر اينده الانشونو خراب ميكنن..؟؟
چرا ترس اينكه نكنه مال تو نشه نميذاره زندگی كنی..؟؟
چرا بايد غصه ی حرف مردمم بخوری..؟؟
چرا بايد بترسی كه به ارزوهات نرسی...؟؟؟
چراااااااااااااااااااااااااااا..............؟؟؟
از همه ي اين چراها.....ای كاش ها...اين زندگی ...
خسته شدم..........
از خوب بودن...
از مهربون بودن...
خسته شدم.............!
شده واسه همه دل بسوزونين...ولی دلسوز نداشته باشين؟؟
از صبور بودن خسته شدم...............
تا حالا همچين ادمی ديدين؟؟ يه ادم از خط اولی كه گفتم تا اين خط؟؟
من اينم................اسمشو چي ميذارين؟؟؟ديوونه نه؟؟
يه روزی يكی بهم ميگفت تو يه فرشته ای رو زمين....
منم هميشه بهش ميگفتم اينو فقط تو به من ميگيی .....!!
دلم واسش خيلی تنگ شده...................خيلی............
من هميشه عاشقشم..............
هميشه...........
نوشته شده در چهارشنبه 31 تیر1388ساعت 11:25 قبل از ظهر توسط بهنوش & فائزه
|




مگه ميشه نباشي...تو حرير خاطرم...



.gif.jpg)


